الشيخ المحمودي ( مترجم : جمشيد نژاد ، بينش )

85

عبرات المصطفين في مقتل الحسين ( ع ) ( سرشك خوبان ) ( فارسى )

سرپرستى هر يك از مهتران ، كسى از سركشان نسبت به امير مؤمنان پيدا شود كه معرفى نشده باشد ، بر در خانه‌اش دار زده خواهد شد و عطاى آن مهتر نيز قطع و به « زاره » « 1 » تبعيد خواهد گرديد . » چون خبر ورود عبيداللَّه به كوفه و رفتن نعمان بن بشير از آن‌جا و نيز ماجراى سخنرانى ابن‌زياد و تهديد و سختگيرى او بر مردم و سران قبايل به مسلم بن عقيل رسيد ، بر جان خود ترسيد و در تاريكى شب از خانه‌اى كه شناسايى شده بود بيرون آمد و به منزل هانى بن عروهء مذحجى ، از سران كوفه رفت . وارد بيرونى خانه شد و به هانى پيام داد كه از اندرونى نزد وى بيايد . او بيرون آمد . مسلم برخاست و سلام كرد . او گفت : « گر چه با اين كار مرا به دردسر انداخته‌اى ، امّا پناه‌دادن تو بر من لازم است . » پس او را به اندرون برد و جايى را به وى اختصاص داد و شيعيان همچنان نزد وى آمدوشد مىكردند . « 2 » شريك بن اعور از بزرگانى بود كه با ابن‌زياد از بصره آمده بود . هانى كه با وى ارتباط داشت ، او را به خانه نزد مسلم آورد . او از بزرگان شيعه در بصره بود و هانى را در پرداختن به كار مسلم تشويق مىكرد . مسلم از كوفيانى كه نزدش مىرفتند ، بيعت و پيمان محكم وفادارى مىگرفت . امّا شريك به سختى بيمار شد و خبر به عبيداللَّه بن زياد رسيد . او پيكى فرستاد و اعلان كرد كه به عيادتش خواهد رفت . شريك به مسلم گفت : « هدف تو و شيعيان ، نابودى اين ستمگر است . اكنون خدا اين فرصت را به تو ارزانى كرده است ؛ هنگامى كه به عيادت من آمد ، برخيز و به صندوقخانه برو و چون نزد من نشست ، حمله كن و او را به قتل برسان . آن‌گاه به دار الإماره برو كه هيچ كس از مردم با تو به مخالفت بر نخواهد خاست . اگر خدا مرا بهبودى عطا فرمايد ، به بصره خواهم رفت و عهده‌دار كار تو خواهم شد و از مردم برايت بيعت خواهم گرفت . » هانى گفت : « امّا من دوست ندارم كه ابن‌زياد در خانهء من كشته شود . » شريك پرسيد : « چرا ؟ به خدا سوگند ! كشتن او موجب نزديكى به خداى متعال است . » سپس خطاب به مسلم گفت : « مبادا در

--> ( 1 ) - روستايى واقع در عمان . ر . ك : معجم البلدان ، 3 / 126 . ( 2 ) - الأخبار الطّوال ، 233 ؛ أنساب الأشراف ، 2 / 79 ؛ الإصابة ، 6 / 299 ؛ شرح نهج البلاغه ، ابن ابىالحديد ، 18 / 407 .